داستانک استماع زیاد حکیم

داستانک-استماع-زیاد-حکیم

از حکیمی پرسیدند که چرا استماع تو از نطق تو زیادت است؟ گفت : زیرا که مرا دو گوش داده اند و یک زبان ، یعنی دو چندان که می گویی می شنوی .

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی | چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی 

از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند | یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

داستانک پروژه دانشجویی

داستانک-پروژه-دانشجویی

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :

ادامه مطلب

داستانک اصل مطلب

داستانک-اصل-مطلب

مرد قوی هیکل، در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول ۱۸ درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید . روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط ۱۰ درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است. نزدیکش رفت و… عذر خواست و گفت: نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم، درخت کمتری می برم. رئیس پرسید: آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟ او گفت: برای این کار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم.

داستانک نجات پسربچه

داستانک-نجات-پسر-بچه

مردی جان خود را با شنا کردن از میان امواج خروشان و سهمناک رودخانه ای به خطر انداخت و پسر بچه ای را که بر اثر جریان آب به دریا رانده شده بود، از مرگ حتمی نجات داد. پسر بچه پس از غلبه بر اضطراب و وحشت ناشی از غرق شدن رو به مرد کرد و گفت : از اینکه جان مرا نجات دادید، متشکرم … مرد به چشمان پسر بچه نگریست و گفت : تشکر لازم نیست، پسرم فقط اطمینان حاصل کن که جانت ارزش نجات دادن را داشت.

1 2 3 4 5 10