بازی تانگ تانگ فلش چند نفره

فلش چند نفره دانلود بازی تانگ ها

در این پست از ستاره دانلود برای شما بازی فلش چند نفره ی تانگ تانگ را آورده ایم.

برای دانلود و بازی روی این لینک کلیک کنید .

بازی آنلاین تانک ها در صحرا فلش

برای دانلود بازی روی لینک بالا راست کلیک کرده و گزینه Save Link as … را کلیک کنید سپس آدرس جایی را که میخواهید بازی ذخیره شود بدهید و روی دکمه ی Save کلیک کنید.

ادامه مطلب

آموزش تنظیم تعداد پست های وردپرس

در این پست از ستاره دانلود قصد داریم شما را با روش تغییر تعداد پست های پیش فرض صفحه نخست در وردپرس آشنا کنیم، بدین منظور :

۱ – در داشبورد مدیریت وردپرس از منوی تنظیمات به زیر منوی “خواندن” مراجعه کنید.
۲ – در این بخش مطابق تصویر زیر، قسمت “بیشترین تعداد نوشته‌ها در هر برگه‌ی وبلاگ” را پیدا کنید.

بیشترین تعداد نوشته‌ها در هر برگه‌ی وبلاگ

۳ – این مقدار را به مقدار دلخواه خود تغییر داده و تنظیمات را ذخیره کنید.

داستانک فریاد سکوت

روزی مرد بزرگی با اسب خویش به دهی رسید، او اسبش را به درختی بسته و جلوی آن کمی علوفه ریخت تا اسبش بخورد، مرد فرصت طلبی دیگری که این صحنه را دید الاغش را آورده و به کنار اسب او بست تا آن نیز از آن علوفه ها به رایگان بخورد، مرد بزرگ به او گفت : بهتر است الاغت را اینجا نبندی چون ممکن است اسب به آن لگد زده و الاغ را بکشد، اما او گوش نکرد، چند دقیقه بعد اسب لگدی به الاغ آن شخص زده و الاغ را کشت، آن شخص با دیدن این صحنه داد و فریاد راه انداخت و مردم آمده آن دو مرد را به دادگاه بردند، قاضی از مرد بزرگ پرسید چه اتفاقی افتاده ؟ اما او سکوت کرده و هیچ چیز نگفت ، قاضی به آن مرد دیگر گفت آیا این شخص کر و لال است ؟ مرد گفت نه به خدا، قاضی گفت از کجا میدانی که قسم میخوری ؟ مرد گفت آخر به من گفت الاغت را به کنار اسب نبند چون ممکن است اسب ناراحت شده و لگدی بزند و الاغت را بکشد ، قاضی برگشته و به آن مرد بزرگ گفت : آفرین بر تو که با سکوت خود فریاد محکمی برای دفاع از خویش سر دادی .

داستانک قورباغه ی ناشنوا

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند : که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها او را تشویق کردند . اما معلوم شد که قورباغه ناشنواست و در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند .

داستانک سر و صدا

یک پیر مرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیر مرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: « بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم . من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ١٠٠٠ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید » بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق باز نشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ١٠٠ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره ؟ بچه ها گفتند: « ١٠٠ تومن ؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ١٠٠ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیز های دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم » و از آن پس پیر مرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد .

1 25 26 27 28 29 33